سیمایء بیسوادی
آب مایهیء حیات اَست.
و هر چیزء زنده را اَز آب قرار دادیم [قرآن، ۲۱: ۳۰]
آب در سه حالتء جامد، مایع و بخار وجود دارد ...
با در هم آمیختنء أین سه جمله و کمئ چاشنیء بیسوادی در رسانهیء ملّی (بخانید مِیلی!) جملهیء نغزِء زیر شکل میگیرد:
و آب را مایعء حیات قرار دادیم.
به خؤد-اَم!
«بهتر اَست دهاناَت را بسته نگهْ داری و بگذاری مردم خیال کنند اَحمق أی تا أین که دهان باز کنی و همهیء شکّ-ؤ-تردیدها را برطرف سازی.»
تقلید اَز نگاهْء قرآن
مساَله اَز آنجا آغاز میشود که قرآن میگوید: «اَز آنچه به آن علمئ نداری، پیروْی مکُن؛ چرا که گوش و چشم و دل، همه مسأول اَند.» [۱۷: ۳۶]
برایء روْشنتر شدنء معنایء «علم» نگاهْئ به آیاتء دیگرء قرآن میاَندازیم:
«... به آن علمئ ندارند و تنها اَز گمان پیروْی میکنند ...» [۴: ۱۵۷]
«آنها هرگز به آن علمئ ندارند و تنها اَز گمانء بیپایه پیروْی میکنند ...» [۵۳: ۲۸]
روْشن است که «علم» در معنایئ مخالفء «گمان» به کار رفته و میتوان آن را همپایهیء علم الیقین دانست؛ یعنی آگاهی یافتن بر حقیقتء یک چیز با توجّهْ به آثار و نشانههایاَش.
»» دنبالهیء مطلب ...
برترین سخن!!
اَز جلوْء تلویزیون میگذشتم که جملهیء گرانبهایئ (!) رویء پارچهنوشتهیئ آویزان اَز تریبؤنء مجلسء شورایء اِسلامی چشماَم را گرفت:
ماهْء رمضان قطعهیئ اَز بهشت اَست.
نشانهگذاری
[واپسین ویرایش: پنجشنبه ۱۲/۶/۱۳۸۸]
نقطه (.)
ــ در پایانء جملهیئ که پرسشی یا تعجّبی نباشد:
در زدم. کسئ پاسخ نداد. دؤباره در زدم.
ــ گاهْئ در کوتهْنوشتها:
ه.ش. نک. ت.ت. ب.ظ.
ویرگول (،)
ویرگولها نشانگرء مکثء کوتاهْئ اَند و جمله را به چند پاره بخش میکنند تا معنایاَش آسانتر درک شود.
ــ جدا کردنء واژگان در یک سیاهه، ولی بیشتر پیش اَز «و» حذف میشوند:
یک دسته رُزء سرخ، صورتی و سفید
چای، قهوه، شیر، یا شیر-کاکاأؤیء داغ
ــ جدا کردنء عبارتها و بندها:
اَگر خونسرد باشی، زمان را دریابی، تمرکز کنی، بیگمان در آزمونِ رانندگی پذیرفته میشوی.
خسته-ؤ-کوفته اَز همهیء هیجانهایء مهمانی، بچّهها زود به خاب رفتند.
»» دنبالهیء مطلب ...
آخیشش…
سراَنجام مردمآزاریهایء ماهْء شعبان – که در پایانء أین دؤ هفته به اُوْجء خؤد رسیده بود – به سر آمد و تا محرّم میتوانیم چند ماهْ را آسوده بگذرانیم.
وای بر ما اَگر برایء شاد بودن دیگران را میآزاریم یا اَز رنجشء دیگران شاد أیم! وای بر ما مردمآزاران که نۀ شادیها-مان به شادی میماند و نۀ سوگواریها-مان به سوگواری، و وحشیگری در تار-ؤ-پودء زندگیمان رخنه کرده اَست.
فرهنگئ که شادی کردن را نارَوا و حرام بداند و مردماَش برایء شادی در پیء بهانه باشند، بهتر اَز أین بار نمیدهد.

